سایت سازبیست تولزکد لوگوهای سه گوشه
اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
مــــذهـــبي - فــــرهنـــــگي

 زندگی اجمالی امام باقر (ع)

 پنجمین امام شیعه، محمد بن علی بن الحسین – علیه السلام – است که به باقر شهرت یافته است. مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علی – علیه السلام – است که امام صادق – علیه السلام – از وی با تعبیر «کانت صدیقه لم تدرک مثلها فی آل الحسن» یاد کرده اند.[۱] بدین ترتیب، امام باقر – علیه السلام – نخستین کسی است که پدرش از نسل امام حسین – علیه السلام – و مادرش از نسل امام حسن است.[۲]
روز تولد آن حضرت را در برخی نقلها اول رجب و در برخی دیگر سوم صفر دانسته اند.[۳] سال تولد امام در منابع متعددی ۵۷ هجری[۴] و در برخی از منابع سال ۵۶ یا ۵۸، سال تولد آن حضرت دانسته شده است.[۵] یعقوبی از آن حضرت روایت می کند که فرمود:
قتل جدّی الحسین و لِیَ أربع سنین و إنّی لأَذْکُر مقتله و ما نالَنا فی ذلک الوقت.[۶]
هنگامی که جدم حسین – علیه السلام – به شهادت رسید، من چهار ساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به یاد دارم.
در خبر دیگری که صدوق – ره – آورد، آمده است که زراره خدمت حضرت باقر عرض کرد که شما امام حسین – علیه السلام – را درک کردید؟ امام فرمود: أذکر و أنا معه فی المسجد الحرام و قد دخل فیه….[۷]
روز رحلت امام را هفتم ذی حجه و برخی ربیع الاول یا ربیع الثانی دانسته اند.[۸] یعقوبی آن را سال ۱۱۷ هجری، در سن پنجاه و هشت سالگی یاد کرده است؛[۹] در حالی که در بیشتر منابع سال ۱۱۴ روایت شده است.[۱۰] نقلهای دیگر سال ۱۱۵، ۱۱۶ و ۱۱۸ را نیز یاد کرده اند. [۱۱] در هر صورت، رحلت آن حضرت در دوران خلافت هشام بوده است. در نقل دیگر آمده که امام باقر – علیه السلام – در زمان ابراهیم بن ولید بن عبدالملک مسموم شده، به شهادت رسید و در بقیع، در کنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد. [۱۲] ابراهیم درست پیش از آخرین خلیفه اموی، برای مدت کوتاهی خلافت کرد.
امام پنجم شیعیان، افزون بر لقب «شاکر» و «هادی» به طور عمده به لقب «باقر» شهرت یافته است. معنای باقر شکافنده است که جابر بن یزید جعفی در توضیح آن گوید: لأَنّه بقر العلم بقراً ای شقّه و أظهره اظهارا؛[۱۳] زیرا آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت. ‏
یعقوبی می نویسد: کان سْمُّیُ الباقر لأنًّه‏‎‏ُ بُقَر العلم.[۱۴] بدان سبب باقر نامیده شد که علم را شکافت. راغب اصفهانی هم مانند همین سخن را گفته است.[۱۵]
ابن منظور در مورد کلمه باقر چنین گفته: التبقر التوسًّع فی العلم و المال و کان یقال محمد بن علی بن الحسین بن علی الباقر رضوان الله علیهم لأنَّه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه.[۱۶] «تبقر» داشتن علم و مال زیاد را گویند و به محمد بن علی بن حسین بن علی – علیه السلام – بدان جهت باقر گفته می شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود.
جابر بن عبدالله انصاری روایتی در فضیلت امام باقر – علیه السلام – نقل کرده که به نوشته ابن شهر آشوب، فقهای مدینه و عراق، همگی آن را روایت کرده اند.[۱۷]
در این روایت جابر گوید: رسول خدا مرامورد خطاب قرار داد و فرمود: اَنّک تبقی حتی تری رجلا من و‏ُلْدی أشبه الناس بی اسمه علی اسمی، اذا رأیته لم یُخْل علیک فَاقْرُئْه منّی السّلام.
تو بعد از من چندان زنده می مانی که مردی از فرزندان مرا – که شبیه ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد – زیارت کنی، وقتی که او را دیدی، سلام مرا به او برسان و این سفارش مرا حتما عمل کرده و سهل مگیر.
در تاریخ یعقوبی، دنباله این حدیث چنین آمده است: فلما کبر سنّ جابر و خاف الموت جعل یقول: یا باقر یا باقر! أین أنت. حتی رآه، فوقع علیه یقبل یدیه و رجلیه و یقول: بابی و اُمی شبیه ابیه رسول الله – صلی الله علیه و آله – اَنُّ اباک یقرأک السلام.[۱۸]
وقتی جابر به سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیک دید، پیوسته می گفت، ای باقر ای باقر، کجایی. تا این که روزی آن حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در در حالی که دست و پای حضرتش را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای تو که شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.
این روایت از امام صادق – علیه السلام – نیز نقل شده و آن حضرت در این روایت کلمه «باقر» را به عنوان یک فضیلت اختصاصی برای پدر بزرگوارش خوانده است.[۱۹]
نقل این روایت از رسول خدا – صلی الله علیه و آله – باعث شهرت امام باقر – علیه السلام – بدین لقب گردیده و پس از آن نیز که مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده شمار فراوانی از راویان و محدثان اهل سنت شد، این لقب وجه عملی خود را نیز نشان داد.
وقتی زید بن علی نزد هشام بود، هشام با توصیف امام باقر با کلمه «بقره» می خواست آن حضرت را تحقیر نماید، زید در جواب او گفت:
سمّاه رسول الله – صلی الله علیه و آله – باقر العلم و أنت تُسَمّیه البقره، لقد اختلفتما اذا.[۲۰]
پیامبر او را باقر العلم نامید و تو بقره می نامی! پس میان رسول خدا و تو به طور حتم اختلاف وجود دارد.
این روایت در منابع مختلف به گونه ای زیاد است که کمترین تردیدی در صحّت و درستی آن وجود ندارد.
محمد بن کعب قرظی هم در شعری نسبت به امام گفت:
یا باقر العلم لاهل التقی و خیر من کبّی علی الاجبل[۲۱]
موقعیت علمی امام باقر ـ علیه السلام

بی تردید از نظر بسیاری از علمای اهل سنت، امام باقر – علیه السلام – در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمینهای اسلامی، پر بوده است. موقعیت علمی ایشان، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت بسیاری را وا می داشت تااز محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان اهل عراق که شیعیان بسیاری در میان آنها وجود داشت، مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.[۲۲]
در میان مراجعه کنندگان، آن چنان خضوعی نسبت به شخصیت علمی امام به چشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی می گفت: ما رأیتُ العلماء عند أحد قطّ أصغر منهم عند أبی جعفر و لقد رأیت الحکم بن عُیَیْنَه مع جلالته فی القوم بین یدیه کأنَّه صبیّ بین یَدَی مُعَلِّمه.[۲۳]
علما را در محضر هیچ کس کوچکتر از آنها در محضر ابوجعفر – علیه السلام – ندیدم. حکم بن عیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید.
شهرت علمی امام، در حدّ تعبیر ابن عنبه «کان واسع العلم و وافر الحلم» مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند.[۲۴] این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که: کان سیّد فقهاء الحجاز[۲۵] بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنانکه راوی می گوید: دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می پرسیدند.[۲۶]
ذهبی درباره امام باقر – علیه السلام – می نویسد: کان أَحَدُ مَنْ جَمَعَ بین العلم و العمل و السؤدد و الشَّرَف و الثِّقه و الرِّزانه و کان أهلاً للخلافه.[۲۷] از کسانی است که بین علم و عمل و آقائی و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهلیت برای خلافت داشت.
استاد ابوزهره درباره مرجعیت عام امام می نویسد: کان محمد الباقر – علیه السلام – وریثه الامام السجاد فی امامه أهله و نیل الهدایه و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامیه و ما زار أحد المدینه إلّا عرج علی بیت محمد الباقر یأخذ عنه. امام باقر – علیه السلام – وارث امام سجاد – علیه السلام – در امامت و هدایت مردم بود، از این رو علمای تمام بلاد اسلام از هر سو به محضر او می شتافتند و کسی از مدینه دیدن نمی کرد جز این که به خدمت او شرفیاب شده و از علوم بی پایانش بهره ها می گرفت.
و همو می نویسد: کان یقصده من ائمه الفقه و الحدیث کثیرون.[۲۸] از بزرگان فقه و حدیث، خیلی ها به قصد بهره گیری علمی پیش حضرتش می آمدند.
و از عیون الاخبار نقل شده است که: قد أخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام.[۲۹]
فقیهان، احکام حلال و حرام را از او می گرفتند.
او همانند پدرش امام سجاد – علیه السلام -، که شهرت عظیم علمی در میان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منکدر که خود یکی از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شیعیان چنین می گوید: من جانشین علی بن الحسین از میان فرزندان او را – که نزدیکترین آنان به او از نظر علم و فضیلت هم می بایست باشد – ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمد باقر – علیه السلام – رسیدم.[۳۰]
بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره مقام علمی و موقعیت فقهی حضرتش جملات زیبایی بر زبان رانده اند که استاد اسد حیدر آنها را در کتاب خود گرد آورده است.[۳۱]
فراوانی و گستردگی روایات امام در زمینه های فقه، اعتقادات و علوم دیگر اسلامی، سبب شد تا محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت نقل حدیث نمایند. یکی از معروفترین آنها «ابو حنیفه» است. او با توجه به این که بیشتر احادیث وارده از طریق اهل سنت را نمی پذیرفت، روایات زیادی از طریق اهل بیت و به ویژه امام باقر – علیه السلام – نقل کرده است.[۳۲] ذهبی درباره کسانی که از امام روایت کرده اند از عمرو بن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح و قره بن خالد یاد کرده است.[۳۳]
ابو اسحاق وقتی به او مراجعه کرد و مقام بسیار بلند و اعجاب انگیز علمی او را دید، در توصیف آن حضرت چنین گفت: لم أَرُ مِثْلَه ُقَطُّ؛[۳۴] کسی را مانند او ندیده ام.
ابو زرعه دمشقی نیز درباره آن حضرت می گوید: إنّ أبا جعفر أکبر العلماء.[۳۵] ابو جعفر از بزرگترین عالمان است.
به جرأت می توان گفت که در میان امامان شیعه پس از امیر مؤمنان – علیه السلام – سند بخش عمده ای بیشترین قسمت روایات به امام باقر – علیه السلام – و صادق – علیه السلام – منتهی می گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود که این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد – صلی الله علیه و آله – را پیدا کردند. از این روست که در جوامع حدیثی شیعه، بخش بزرگی از روایات اهل بیت از این دو امام بزرگوار نقل شده است. همین مسأله سبب شد تا درباره امام باقر – علیه السلام – گفته شود: لم یظهر من و‏‎ُلْد الحسن و الحسین من العلوم، ما ظهر منه فی التفسیر و الکلام و الأحکام و الحلال و الحرام.[۳۶] از فرزندان حسن – علیه السلام – و حسین – علیه السلام – آن چه در زمینه تفسیر، کلام، فتوا، و احکام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده، از کس دیگری صادر نشده است.
نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روز گار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. ابوزهره از میان انبوه کسانی که به آن حضرت مراجعه و از محضر او کسب علم کرده اند، به سفیان ثوری، سفیان بن عیینه (محدث مکه) و ابوحنیفه اشاره کرده است.[۳۷]
ابرش کلبی از هشام بن عبدالملک پرسید: من هذا الذی احتوشته اهل العراق یسألونه؟ قال: هدا نبیّ الکوفه، و هو یزعم اِنَّه ابن رسول الله و باقر العلم و مفسّر القرآن.[۳۸]
این کیست که مردم عراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از او می پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسّر قرآن می داند.
در نقل دیگری آمده است که هشام او را با تعبیر «المفتون به اهل العراق»[۳۹] معرفی کرده؛ یعنی کسی که اهل عراق شیفته او هستند.
با این همه تمجید و تعظیم علما از آن حضرت، این سخن که «لیس یروی عن الباقر من یُحًتَج‏ُّ به»؛[۴۰] از روی کمال بی خردی است.
انگیزه این اظهار نظرهای ناروا در مورد امام باقر – علیه السلام -، تنگ نظری بسیاری از محدثین غیر شیعی است که هر گاه کسی کمترین توجهی به اهل بیت و علوم آنها داشته باشد، شیعه باشد یا نباشد، از نظر آنها حجیت و صلاحیت علمی خود را از دست می دهد! روشن نیست محدثان اهل سنت که در کتب روایی خود، آن همه روایت از امام باقر – علیه السلام – نقل کرده اند، چگونه از نظر گاه تنگ ابن سعد جزو کسانی هستند که به آنان احتجاج نمی شود. همان طور که اشاره شد، سفیان ثوری، اوزاعی، ابوحنیفه و برخی دیگر که ابن حجر در تهذیب التهذیب نامشان را آورده، در آن شمارند.


[۱] . دعوات راوندی، ص ۶۸، حدیث ۱۶۵؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۱۵.
[۲] . عمده الطالب، ص ۱۹۵. گفتنی است که فرزندان حسن مثنی نیز که مادرشان فاطمه دختر امام حسین _ علیه السلام _ بود، همین ویژگی را داشتند.
[۳] . قول اول در مسار الشیعه، ص ۳۳ و قول دوم در کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۶ آمده است.
[۴] . کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی در الکافی ج ۱، ص ۴۶۹، مسار الشیعه، ص ۳۳ و التهذیب، ج ۶، ص ۷۷ این سال را یاد کرده اند.
[۵] . اثبات الوصیه، ص ۱۷۳.
[۶] . تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰.
[۷] . من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۴۳، حدیث ۲۳۰۸.
[۸] . کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۶.
[۹] . تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰ «توفی ابو جعفر… سنه ۱۱۷ و سنّه ثمان و خمسون سنه.»
[۱۰] . الکافی، ج ۱، ص ۴۶۹؛ فرق الشیعه، ص ۷۵؛ الارشاد، ص ۲۹۴؛ التهذیب، ج ۶، ص ۷۷؛ المعرفه و التاریخ، ج ۳، ص ۳۴۶؛ تاریخ ابی زرعه الدمشقی ج ۱، صص ۲۹۵ _ ۲۹۴.
[۱۱] . تواریخ النبی و الآل، ص ۶۷.
[۱۲] . الفصول المهمه، ص ۲۲۱.
[۱۳] . علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۳۳.
[۱۴] . یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰.
[۱۵] . المفردات، ص ۵۴.
[۱۶] . لسان العرب، ذیل کلمه باقر.
[۱۷] . نک: بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴.
[۱۸] . تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰؛ نک: المنتخب من ذیل المذیل، ص ۶۴۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۸.
[۱۹] . الاختصاص، ص ۶۲.
[۲۰] . عیون الاخبار، ج ۱، ص ۲۱۲.
[۲۱] . مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۴.
[۲۲] . الارشاد، ص ۲۸۲؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۳۲؛ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۲۶؛ الفصول المهمه، ص ۲۱۴.
[۲۳] . مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۹؛ الارشاد، ص ۲۸۰؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۸۰، کشف الغمه، ج ۲، صص ۱۱۸ _ ۱۱۷.
[۲۴] . عمده الطالب، ص ۱۹۵.
[۲۵] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۵، ص ۷۷.
[۲۶] . الکافی، ج ۶، ص ۲۶۶؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۷.
[۲۷] . سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۲.
[۲۸] . الامام الصادق، ص ۲۲، دار الفکر العربی بیروت.
[۲۹] . حیاه الامام الباقر _ علیه السلام _ ، ج ۱، ص ۱۳۹.
[۳۰] . الاتحاف، ص ۱۴۵.
[۳۱] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۲، صص ۴۳۹ _ ۴۳۵.
[۳۲] . تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۲۷؛ نک: جامع مسانید الامام الاعظم ابوحنیفه.
[۳۳] . تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۲۴.
[۳۴] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۲، ص ۴۴۵؛ اعیان الشیعه، ج ۴، قسم ۲، ص ۲۰.
[۳۵] . المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۲۷.
[۳۶] . مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۲۷؛ بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴.
[۳۷] . الامام الصادق _ علیه السلام _ ، ص ۲۲.
[۳۸] . بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۵۵ از مناقب؛ الکافی، ج ۸، ص ۱۲۰ ( من هذا الذی تداکّ علیه الناس) یعنی این کیست که مردم بر او ازدحام کرده اند؟
[۳۹] . نور الابصار، ص ۱۴۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۴۰۵؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲۳، ص ۷۹.
[۴۰] . طبقات الکبری، ج ۵، ص ۳۲۴. راویان وی افراد قابل قبولی نیستند.

رسول جعفریان ـ تلخیص از کتاب حیات فکری و سیاسی امام

 

احادیث منتخب امام محمد باقر علیه السلام

 

1- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) :

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیکَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِکَ فَإنْ کانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّک، وَ إذا کانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُکَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([۱])

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: اگر خواستى بدانى که در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت کن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.

ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.

و هر انسانى با هر کسى که به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ کَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([۲])

فرمود: هرکس دنبال هتک حرمت – ناموس و آبروى – دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هرکس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.

۳- قالَ (علیه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([۳])

فرمود: کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.

۴- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها کَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.([۴])

فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى که دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.

۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.([۵])

فرمود: به درستى که تمام موجودات و جانوراان زمین و بلکه ماهیان دریا براى تحصیل کنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند.

۶- قالَ (علیه السلام): لَوْ أُوتیتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّیعَةِ لا یَتَفَقَّهُ فِی الدّینِ، لَأَوجَعْتُهُ.([۶])

فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من بیاورند که به مسائل دین ـ و زندگى ـ آشنا نباشد، او را تنبیه و تأدیب خواهم کرد (تا به دنبال تحصیل مسائل دین برود).

۷- قالَ (علیه السلام): مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْیاهُ.([۷])

فرمود: هرکس درباره مسائل دین فتوا و نظریه اى دهد که بدون علم و اطّلاع باشد، ملائکه رحمت و ملائکه عذاب او را لعن و نفرین مى کنند و گناه عمل کننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوینده است.

۸- قالَ (علیه السلام): الصَّلاةُ عَمُودُ الدّینِ، مَثَلُها کَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْکَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.([۸])

فرمود: نماز ستون دین است و مثالش همانند تیرک و ستون خیمه مى باشد که چنانچه محکم و استوار باشد میخ ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست یا کج باشد میخ ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.

۹- قالَ (علیه السلام): لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِکَ، فَإنَّ النَّبیَّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَیْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَیْسَ مِنّى، مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً، لا یَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.([۹])

فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبک و ناچیز مشمار، همانا که پیامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:

هرکس نماز را سبک شمارد و یا مسکرات بنوشد از ـ امّت ـ من نیست و بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): بُنِیَ الاْسْلامُ عَلى خَمْسَةِ أشْیاء: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّکاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَةِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْىء مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلایَةِ.([۱۰])

فرمود: دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زکات، خمس، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام).

سپس افزود: آن مقدارى که نسبت به ولایت سفارش شده است نسبت به هیچ کدام تأکید نگردیده است و ولایت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَکَ وَ اسْتَهْلَکَ.([۱۱])

فرمود: هر که خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.

و کسى که غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاک خواهد گشت.

۱۲- قالَ (علیه السلام): الاْعْمالُ تُضاعَفُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأکْثِرُوا فیها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.([۱۲])

فرمود: پاداش اعمال ـ بد یا خوب ـ در روز جمعه دو برابر دیگر روزها است، پس سعى نمائید در این روز نماز و صدقه و دعا بسیار انجام دهید.

۱۳- قالَ (علیه السلام): مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْیاً عَلى أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلى جارِهِ، لَقَى اللهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ.([۱۳])

فرمود: هرکس دنیا را به جهت یکى از این سه حالت طلب کند: بى نیازى از مردم، آسایش و رفاه خانواده و عائله اش، کمک و رسیدگى به همسایه اش.

روز قیامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نایل مى شود که صورتش همچون ماه شب چهارده، نورانى است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فیهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ کانا اَوْ فاجِرَیْنِ.([۱۴])

فرمود: خداوند سبحان در سه چیز رخصت قرار نداده است:

امانت را سالم تحویل صاحبش دادن، خواه آن که صاحبش آدم خوبى باشد یا فاجر.

وفاى به عهد، نسبت به هر شخصى خوب باشد یا بد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلى مَنْ یَکْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ یَأخُذُ مِنْهُ الْقَذى.([۱۵])

فرمود: همانا بهشت و حورالعین در انتظار افرادى است که در نظافت و تمیز کردن مسجد سعى و تلاش نمایند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): إنَّما یَبْتَلِى الْمُؤمِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ.([۱۶])

فرمود: همانا مؤمن در این دنیا هر مقدارى که دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): لا یَکُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى یَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ، فَحینَئِذ یَقُولُ: هذا خالِصٌ لى، فَیَقْبَلُهُ بِکَرَمِهِ.([۱۷])

فرمود: کسى به بندگى و ستایش گر حقیقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن که از تمام افراد قطع امید کند و تنها امیدش خداى یکتا باشد.

در یک چنین حالتى خداوند گوید: این عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنایت خود قرار مى دهد.

۱۸- قالَ (علیه السلام): اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر.([۱۸])

فرمود: سوگند به خدائى که بر حقّ است، چنانچه شخصى در موردى، تقاضاى خود را به یکى از هم نوعان خود بگوید و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست کمک نماید، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشاید.

۱۹- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُکَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَکَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.([۱۹])

فرمود: هرکس حاجتى را براى مسلمانى برآورده کند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب کند:

ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.

۲۰- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحى إلى شُعَیْب النَّبی(صلى الله علیه وآله وسلم): إنّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعینَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّینَ ألْفاً من خِیارِهِمْ.

فقال: یارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْیار؟ فَأوحىَ اللهُ إلَیْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ یَغْضِبُوا لِغَضَبی.([۲۰])

فرمود: همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام)وحى فرستاد: من از قوم تو یکصد هزار نفر را عذاب و هلاک مى نمایم که شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت کنندگان خواهند بود.

حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار که مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟

خداوند وحى نمود: به جهت آن که این افراد، نسبت به گناهکاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى کردند.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.([۲۱])

فرمود: هرکس مؤمنى را طعام دهد، خداوند از میوه هاى بهشتى روزى او گرداند.

۲۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ إلىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ یُباهى بِهِ الْمَلائِکَةَ.([۲۲])

فرمود: کسى که برادرش را (و هرکس که در مسیر راه بدون وسیله است) سوار وسیله نقلیه خود کند ـ و حتّى الإمکان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قیامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند ـ که سریع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد ـ، و به بر ملائکه مباهات و افتخار مى کنند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): إذا دَخَلَ أحَدُکُمْ عَلى أخیهِ فى بَیْتِهِ، فَلْیَقَعُدْ حَیْثُ یَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَیْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ.([۲۳])

فرمود: هنگامى به منزل یکى از برادران و دوستانتان وارد شدید، هر کجا به شما گفت بنشینید، بپذیرید و همانجا بنشینید، چون که صاحب منزل بیش از دیگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه است.

۲۴- قالَ (علیه السلام): اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانینَ الْمشّائینَ بِالنَّمیمَةِ.([۲۴])

فرمود: بهشت ـ و نعمت هاى حیات بخش آن ـ براى اشخاص فتنه گر و سخن چینِ آشوب طلب، حرام است.

۲۵- قالَ (علیه السلام): إنّا نَأمُرُ صِبْیانَنا بِالصَّلاةِ إذا کانُوا بَنى خَمْسِ سِنین، فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ إذا کانوا بَنى سَبْعِ سِنین.([۲۵])

فرمود: ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ کودکان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهیم، ولى شما ـ دوستان و پیروان ما ـ فرزندان خود را از سنین هفت سالگى وادار به نماز نمائید.

۲۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعینَ کَبیرَةً.([۲۶])

فرمود: هرکس جنازه اى را تشییع نماید و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل کند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مى آمرزد.

۲۷- قالَ (علیه السلام): خَفِ اللهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ.([۲۷])

فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال که از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حیا کن ـ در انجام گناهان ـ به جهت آن که از هر چیزى به تو نزدیک تر است.

۲۸- قالَ (علیه السلام): الْحِکْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَیْثُ ماوَجَدَ أحَدُکُمْ ضالَّتَهُ فَلْیَأخُذْها.([۲۸])

فرمود: دانش و حکمت، گمشده ـ ارزشمندى است براى ـ مؤمن که هر کجا و نزد هرکس یافت شود باید آن را دریافت نماید.

۲۹- قالَ (علیه السلام): فِی الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعینَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.([۲۹])

فرمود: نمک شفابخش و درمان کننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمک مى شناختند به چیزى غیر از نمک مداوا و درمان نمى کردند.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَیْرِ ذَنْب.([۳۰])

فرمود: همانا مؤمنى که با برادر مؤمنش دیدار و مصافحه نماید، گناهانشان ریخته مى شود و بدون گناه از یکدیگر جدا خواهند شد.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّاً کانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً.([۳۱])

فرمود: تمثیل افراد حریص به مال و زیورآلات دنیا همانند کرم ابریشمى است که هر چه اطراف خود بچرخد و بیشتر فعالیّت کند و تارهاى ابریشم را به دور خود بپیچد، خارج شدنش از بین آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غیر ممکن مى شود تا جائى که چاره اى جز مرگ نداشته باشد.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا یَشْتِمُهُ، وَ لا یُحَرِّمُهُ، وَ لا یُسیىءُ بِهِ الظَّنَّ.([۳۲])

فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، باید او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نکند، و او را از خوبیها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.

۳۳- قالَ (علیه السلام): اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.([۳۳])

فرمود: تمام کمالات – معنوى و مادّى انسان – در فقاهت و شناخت دقیق و صحیح مسائل دین و معارف الهى است; و صبر و شکیبائى در مقابل ناملایمات، و نیز زندگى را با تدبّر و مدیریّت برنامه ریزى کردن مى باشد.

۳۴- قالَ (علیه السلام): صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَکّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِى الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِىءُ فِى الاْجَلِ.([۳۴])

صله رحم نمودن (پنج فایده دارد:) موجب تزکیه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و برکت در اموال مى گردد، بلاها، آفات; و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان مى گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر مى اندازد.

۳۵- قالَ (علیه السلام): فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرینَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.([۳۵])

فرمود: فضیلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بیست و پنج درجه از مقامات بهشتى است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): وَ أمَّا الْمُنْجِیات: فَخَوْفُ اللهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ کَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.([۳۶])

فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشکارا است، رعایت اقتصاد و صرفه جوئى در تمام حالات بى نیازى و نیازمندى، نیز رعایت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى.

۳۷- قالَ (علیه السلام): لا تَنالُ وِلایَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.([۳۷])

فرمود: ولایت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را که داراى عمل ـ صالح ـ و نیز پرهیز از گناه داشته باشند.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبیِّکُمْ کُلَّ عَشیَّةِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُکُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلى نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح.([۳۸])

فرمود: همانا تمام کارها و حرکات بندگان در هر شب جمعه بر پیغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حیاء کنید از این که عمل زشت شما را نزد پیغمبرتان ارائه دهند.

۳۹- قالَ (علیه السلام): مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلایَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ أجُورِهِمْ.([۳۹])

فرمود: هرکس راه هدایت و سعادتى را بگشاید و یا به دیگران تعلیم دهد، اجر و پاداش او همانند کسى است که به آن کار خیر عمل کرده باشد بدون آن که از پاداش عمل کنندگان کسر شود.

۴۰- قالَ (علیه السلام): اَرْبَعٌ مِنْ کُنُوزِالْبِرِّ: کِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ کِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ کِتْمانُ الْمُصیبَةِ.([۴۰])

فرمود: چهار حالت از کنزهاى نیک و پسندیده است: پوشاندن نیاز و حاجت خود را از دیگران، دادن صدقه و کمک به افراد به طور مخفیانه و محرمانه، دردها و مشکلات و ناراحتى ها را تحمّل کردن و هنگام مصیبت و حوادث، جزع و داد و فریاد نکردن.

پاورقیها :

[۱] – اصول کافى: ج ۲، ص ۱۰۳، ح ۱۱، وسائل الشّیعة: ج ۱۶، ص ۱۸۳، ح ۱٫

[۲] – کتاب الزّهد: ص ۱، ح ۹٫

[۳] – إثبات الهداة: ج ۳، ص ۴۶۷٫

[۴] – اصول کافی: ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۲٫

[۵] – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۳۷، ح ۳۱٫

[۶] – محاسن برقی: ج ۱، ص ۲۲۸٫

[۷] – اصول کافی: ج ۱، ص ۴۲، ح ۳، و مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۴۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۴، ص ۲۷، ح ۴۴۲۴٫

[۹] – وسائل الشّیعة: ج ۴، ص ۲۳، ح ۴۴۱۳٫

[۱۰] – وسائل الشّیعة: ج ۱، ص ۱۸، ح ۱۰٫

[۱۱] – أمالى شیخ طوسى: ج ۱، ص ۱۷۵٫

[۱۲] – مستدرک الوسائل: ج ۶، ص ۶۴، ح ۱۵٫

[۱۳] – وسائل الشّیعة: ج ۱۷، ص ۲۱، ح ۵٫

[۱۴] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۹۰، ح ۳٫

[۱۵] – مستدرک الوسائل: ج ۳، ص ۳۸۵٫

[۱۶] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۵۲۳، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۲۱۰، ح ۱۲، به نقل از کافى.

[۱۷] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۲۷، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۱۱۱، ح ۱۴ .

[۱۸] – عدّة الداعى: ص ۹۹، س ۱۵٫

[۱۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۰۲، ح ۶٫

[۲۰] – الجواهرالسنّیة: ص ۲۸، بحارالأنوار: ج ۱۲، ص ۳۸۶، ح ۱۲، به نقل از کافى.

[۲۱] – محاسن برقى: ص ۳۹۳، ح ۴٫

[۲۲] – بحارالانوار: ج ۷، ص ۳۰۳، ح ۶۱٫

[۲۳] – وسائل الشّیعة: ج ۵، ص ۳۲۲٫

[۲۴] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۵۲۸٫

[۲۵] – وسائل الشّیعه: ج ۴، ص ۳۱، ح ۴۴۳۴٫

[۲۶] – وسائل الشّیعة: ج ۳، ص ۳، ح ۱۵۳٫

[۲۷] – بحارالأنوار: ج ۶۸ ص۳۳۶، ح ۲۲٫

[۲۸] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۶۸٫

[۲۹] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص ۴۶۸٫

[۳۰] – خصال صدوق: ج ۱، ص ۱۳٫

[۳۱] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۳۱۸٫

[۳۲] – تحف العقول: ص ۲۲۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۷۶، ح ۵٫

[۳۳] – تحف العقول: ص ۲۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۷۲، ح ۵٫

[۳۴] – تحف العقول: ص ۲۱۸، بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۱۱۱، ح ۷۱٫

[۳۵] – وسائل الشّیعة: ج ۱۷، ص ۳۷٫

[۳۶] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۱۷۴، ح ۱۲٫

[۳۷] – وسائل الشّیعه: ج ۱۱، ص ۱۹۶٫

[۳۸] – وسائل الشّیعة: ج ۱۱، ص ۳۹۱٫

[۳۹] – وسائل الشّیعة: ج ۱، ص ۴۳۶٫

[۴۰] – تحف العقول: ص ۲۱۵٫

منبع : سایت اندیشه قم


 


نوشته شده در تاريخ دو شنبه 26 دی 1390برچسب:, توسط عباسعلی

صفحه قبل 1 صفحه بعد